کاسپلی روکی من:وایی روکی بالاخره پیدات کردم اصلا مگه پیدا میشدی ؟؟ روکی:حرف نزن دارم کتاب میخونم من:من رو ببین با کی اومدم سیزده به در بای تا کاسپلی بعدی
کاسپلی ریجی من :اینم ریجی تو این عکس ژست متفکرانه گرفته ریجی:هوی این رفتارت رقت اوره کاریکاتو چان من::-\ ای کاش جمله دیگه ای هم غیر این بلد بودی بای تا کاسپلی بعدی
کاسپلی لایتو
من :لایتو چقدر تو این عکس خوب افتادی واییی چشماشو نگاه لایتو:کاراکیتو چان میتونم وقتتو چند لحظه بگیرم من:آره فقط زود لایتو:شما رو به قدم زدن دعوت میکنم من:شما غلط مینمایی تا دو دقیقه بهت رو میده آدم پررو میشی بای تا کاسپلی بعدی
کاسپلی شو ساکاماکی
من:وایییی
خوابالوی کی بودی تو؟؟؟؟؟؟شو:هوی تو خفه شو داری آهنگو خراب میکنی من:خب خب بهتره برم و مزاحم آهنگ گوشیدن شو نشم بابای
کورالاین بلند میشه و از حالت خوابیده در میاد و میشینه رو تختش کشی به بدنش میاره کورالاین:هم نم نام نمن...م ..ام و یه خمیازه میکشه کورالاین:عجیبه امروز خودم بیدار شدم خخخخ
خوبه خودمم میدونم و میره سمت کمدش و یونیفرمش رو میپوشه و بعد اون تشریف میبره جلو آینه کورالاین:واییی این برس کدوم گوری رفتهههه؟؟واقعا دارم چی میگم؟؟ای خاککک برس مگه جایی میره؟؟امروز چرا هی چرت و پرت میگم؟ ولشش بابا واییی برس اینجا جلو چشممه این همه دنبالش گشتم و غر غر کنان موهاشو برس میکشه و کولش رو برمیداره و میره پایین تو پذیرایی کورالاین:مامان بیدار نشده؟؟عجبااا خب دیوید هم که رفته مدرسه
جانننننننن؟؟؟؟رفته مدرسهههه؟؟؟پس خیلی دیرم شده مدرسه اون معمولا با مدرسه من باز میشه بدو بدو میره تو آشپزخونه در یخچالو باز میکنه مامانش همیشه لقمه آماده میزاره تو یخچال و کولش رو میندازه رو شونش و از خونه میزنه بیرون و همینطور که داشت به طرف مدرسه میرفت لقمش رو هم میخورد تو راه هیچکدوم از همکلاسیاش رو ندید دم در مدرسه نایلون لقمش رو انداخت تو سطل آشغال و بدو بدو رفت تو سالن مدرسه که دید همه تو سالن جمعن کورالاین :چه خبره دیگه؟؟؟ که یکی میزنه رو شونش برمیگرده ببینه کیه که میبینه
میکا میزنه رو شونه ی تادا تادا برمیگرده میکا:من میکا هستم او راستی از دستش ناراحت نشو از پسرا زیاد خوشش نمیاد تادا بدون اینکه حرفی بزنه برمیگرده زنگ تفریح میخوره میکا:معلمه داشت زیادی چرت و پرت میگفت کورالاین :دقیقا خب بزار ادای یه احمقی رو برات در بیارم میکا:منظورت تادا آنزوعه؟؟ کورالاین:آره منظورم اون پشمکه
میکا:به اون بدبخت چیکار داری؟؟
کورالاین:خیلی رو مخمه و کنست میکا:بزار دو کلمه باهات حرف بزنه بعد غر غر کن شپل کورالاین دستاش رو به صورت شاخ میزاره رو سرش و ادا در میاره کورالاین:کورالاین چان اگه چیزی نیاز داشتی بهم بگو گگگگگک و زبونش رو به نشانه مسخره کردن در میاره میکا داشت از خنده میمرد میکا:خخخخخ...خخخخ خدا نکشدت بشررر
کورالاین :فعلا بیا بریم سر کلاس هوفففففف میکا:منم دقیقا الان میخواستم همین حرف توعه شپل رو بگم کورالاین به شوخی میزنه پس کله میکا کورالاین:بیشین بینیم باو و در میره و میکا هم دنبالش همینطوری بدو بدو میرسن سر کلاس کورالاین چون ته میزش میشینه یهو میخوره به تادا تادا:او کورالاین چان
کورالاین:حالا انگار چیشده!!!؟؟؟و با دستش تادا رو کنار میزنه و میره میشینه یهو ناظم میاد تو کلاس ناظم:معلم علومتون امروز نمیاد پس برید خونه کورالاین:خب خوبه کورالاین:میکا بیا بریم کافه میکا:دقیقا الحق که گل گفتی و با هم از مدرسه میزنن بیرون و میرن سمت کافه
کورالاین دستش رو گذاشت زیر چونش کورالاین:خب اونو ول کنیم دیگه چه خبر؟؟میکا تا میاد حرف بزنه یهو معلم جغرافی تشریف فرما میشود که میبینن پشت سرش یه پسر قد بلند با موهای آبی تیره و چشمای سورمه ای میاد تو معلم میشینه سر جاش معلم:خب سلام دانش اموزا امروز یه دانش اموز جدید داریم که میخوان خودشون رو معرفی کنن و روش رو به طرف پسره میکنه معلم اقای آنزو لطفا خودتون رو برای دانش اموزا معرفی کنید پسره:او بله حتما و روش رو به طرف کلاس میکنه پسره:من تادا آنزو هستم امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم معلم:ممنونم و اینکه چون همه ی نیمکتها پره و ساکونا یک ماه نمیاد مدرسه چون مریضه شما پیش کورالاین چان میشینی تادا:ممنونم و میاد و میشینه کنار کورالاین تادا:کورالاین چان اگه چیزی لازم داشتید بهم بگید کورالاین:ده کی همین یکی رو کم داشتم
میرسن دم در مدرسه و میرن تو ساختمون کلاسشون طبقه ی دوم بود به همین خاطر از پله ها میرن بالا و میرن تو کلاس و سرجاشون میشینن کورالاین همینطوری تو فکر بود که یهو دست میکا میاد رو شونش میکا نیمکت پشتیه کورالاین میشینه و بغل دستیش هم سوناست که خیلی نازک نارنجیه کورالاین و میکا زیاد باهاش قاطی نمیشن میکا:بیا بعد مدرسه بریم کافیشاپ کورالاین:آفرین کرفس بعد یه عمر یه پیشنهاد درست دادی خب حالا بهم بگو این زنگ چی داریم؟؟ سونا که سرش رو چپونده بود تو کتاب جغرافی از تو کتاب در اورد سونا:یعنی شماها واقعا نمیدونید این زنگ چی داریم؟ کورالاین:باز تو نالیدی لیمو ترش؟؟ سونا به نشانه تاسف سرش رو تکون میده و دوباره سرش رو میچپونه تو کتاب میکا:این زنگ جغرافی داریم کورالاین:آهان دیشب خوندمش ولی نمیدونستم امروز جغرافی داریم هر دو تاشون کتاب جغرافیشون رو از تو کولشون در میارن کورالاین :این بغل دستی ما هم ساکونا خانم که یا غایبه یا دیر میاد مدرسه میکا:ولش کن اون پاستیل خرسی رو
کورالاین از خونه زد بیرون و داشت به سمت مدرسه میرفت و با خودش فکر میکرد کورالاین:خب امروز یه روز عادیه مثل بقیه روزها و منم فقط یه دختر عادیم پس جای هیچ نگرانی نیست ولی چرا یکم نگرانم؟؟ همینجوری داشت فکر میکرد که متوجه سنگ جلوی پاش نشد و پاش گیر کرد و میخواست بیفته که یکی دستش رو میگیره کورالاین بلند میشه و برمیگرده که ببینه کیه؟ میبینه دوستش میکاست کورالاین:ممنون میکا چان میکا:خواهش میکنم مشنگ من کورالاین:باز تو دوباره حرف زدی؟؟؟
آمار مطالب
آمار کاربران
آمار بازدید
اطلاعات شما