جستجوگر سایت
قسمت ۳ رمان عشق و نفرت

کورالاین از خونه زد بیرون و داشت به سمت مدرسه میرفت و با خودش فکر میکرد کورالاین:خب امروز یه روز عادیه مثل بقیه روزها و منم فقط یه دختر عادیم پس جای هیچ نگرانی نیست ولی چرا یکم نگرانم؟؟ همینجوری داشت فکر میکرد که متوجه سنگ جلوی پاش نشد و پاش گیر کرد و میخواست بیفته که یکی دستش رو میگیره کورالاین بلند میشه و برمیگرده که ببینه کیه؟ میبینه دوستش میکاست کورالاین:ممنون میکا چان میکا:خواهش میکنم مشنگ من کورالاین:باز تو دوباره حرف زدی؟؟؟


[ دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 ] [ 01:24 ] [ karakito ] [ بازدید : 91 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
عکس دختر انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
طنز اتک آن تایتانی (شنبه 06 تیر 1405)
قسمت ۱ رمان عشق و نفرت (شنبه 06 تیر 1405)
قسمت۲رمان عشق و نفرت (شنبه 06 تیر 1405)
قسمت ۳ رمان عشق و نفرت (شنبه 06 تیر 1405)
ناراحتم (شنبه 06 تیر 1405)
ادامه مصاحبه (شنبه 06 تیر 1405)
کاراکترهای انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟
<