جستجوگر سایت
قسمت ۸ رمان عشق و نفرت

کورالاین بلند میشه و از حالت خوابیده در میاد و میشینه رو تختش کشی به بدنش میاره کورالاین:هم نم نام نمن...م ..ام و یه خمیازه میکشه کورالاین:عجیبه امروز خودم بیدار شدم خخخخخندهخنده خوبه خودمم میدونم و میره سمت کمدش و یونیفرمش رو میپوشه و بعد اون تشریف میبره جلو آینه کورالاین:واییی این برس کدوم گوری رفتهههه؟؟واقعا دارم چی میگم؟؟ای خاککک برس مگه جایی میره؟؟امروز چرا هی چرت و پرت میگم؟ ولشش بابا واییی برس اینجا جلو چشممه این همه دنبالش گشتم و غر غر کنان موهاشو برس میکشه و کولش رو برمیداره و میره پایین تو پذیرایی کورالاین:مامان بیدار نشده؟؟عجبااا خب دیوید هم که رفته مدرسهمردد جانننننننن؟؟؟؟رفته مدرسهههه؟؟؟پس خیلی دیرم شده مدرسه اون معمولا با مدرسه من باز میشه بدو بدو میره تو آشپزخونه در یخچالو باز میکنه مامانش همیشه لقمه آماده میزاره تو یخچال و کولش رو میندازه رو شونش و از خونه میزنه بیرون و همینطور که داشت به طرف مدرسه میرفت لقمش رو هم میخورد تو راه هیچکدوم از همکلاسیاش رو ندید دم در مدرسه نایلون لقمش رو انداخت تو سطل آشغال و بدو بدو رفت تو سالن مدرسه که دید همه تو سالن جمعن کورالاین :چه خبره دیگه؟؟؟ که یکی میزنه رو شونش برمیگرده ببینه کیه که میبینه 


[ دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 ] [ 01:57 ] [ karakito ] [ بازدید : 30 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
عکس دختر انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
عکس دختر انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
صحبتای دوستانه(-: (شنبه 06 تیر 1405)
بچگی ساکاماکیا^^ (شنبه 06 تیر 1405)
عکس نوشته انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
عکس نوشته انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
عکس نوشته انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
<