جستجوگر سایت
قسمت۴ رمان عشق و نفرت

 میرسن دم در مدرسه و میرن تو ساختمون کلاسشون طبقه ی دوم بود به همین خاطر از پله ها میرن بالا و میرن تو کلاس و سرجاشون میشینن کورالاین همینطوری تو فکر بود که یهو دست میکا میاد رو شونش میکا نیمکت پشتیه کورالاین میشینه و بغل دستیش هم سوناست که خیلی نازک نارنجیه کورالاین و میکا زیاد باهاش قاطی نمیشن میکا:بیا بعد مدرسه بریم کافیشاپ کورالاین:آفرین کرفس بعد یه عمر یه پیشنهاد درست دادی خب حالا بهم بگو این زنگ چی داریم؟؟ سونا که سرش رو چپونده بود تو کتاب جغرافی از تو کتاب در اورد سونا:یعنی شماها واقعا نمیدونید این زنگ چی داریم؟ کورالاین:باز تو نالیدی لیمو ترش؟؟ سونا به نشانه تاسف سرش رو تکون میده و دوباره سرش رو میچپونه تو کتاب میکا:این زنگ جغرافی داریم کورالاین:آهان دیشب خوندمش ولی نمیدونستم امروز جغرافی داریم هر دو تاشون کتاب جغرافیشون رو از تو کولشون در میارن کورالاین :این بغل دستی ما هم ساکونا خانم که یا غایبه یا دیر میاد مدرسه میکا:ولش کن اون پاستیل خرسی رو


[ دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 ] [ 01:25 ] [ karakito ] [ بازدید : 87 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
عکس دختر انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
عکس دختر انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
صحبتای دوستانه(-: (شنبه 06 تیر 1405)
بچگی ساکاماکیا^^ (شنبه 06 تیر 1405)
عکس نوشته انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
عکس نوشته انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
عکس نوشته انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
<