سلام اسم رمانم عشق و نفرته خب اسم شخصیت اصلی رمان هم کورالاینه که یه دختر 16سالست با موهای مشکی بلند و چشمای بنفش خب رمان رو شروع میکنیم
مامان:کورالایننننن پاشو مدرست دیر شد کورالاین:اومم... مامان بزار بخوابم مامان:پاشو دیگههه بالاخره کورالاین به هزار زحمت از تو تخت میاد بیرون میره سمت کمد یونیفرمش رو میپوشه و کولش رو بر میداره و میره پایین تو اشپزخونه و سر میز صبحانه میشینه دیوید برادر 15 ساله ی کورالاین و خیلی هم پرروعه دیوید:ماه زیبا بالاخره از پشت ابر اومدن بیرون
خب اینم از پوستر رمانم
ببخشید یکم دیر شد خب برید ادامه دیگه ...اه برید ادامه واینسید آفرین
کاسپلی آزوسا من:این از آزوسا که این همه دنبالش گشتم بالاخره پیداش نمودم ما اینیم دیگه آزوسا:کاراکیتو چان میشه بیای یکم منو کتک بزنی؟؟؟ من:
اگه انقدر کتک خوردن دوست داری دو دقیقه برو پیش سوبارو تختت کرده مثل کتلت از بس کتکت زده و برمیگردی آزوسا:ممنون از راهنماییت من:ملت عقل نمونده تو کلشون خب بابایییی
کاسپلی یوما من:خب اینم از یوما یوما:هوی نیا تو باغچم من:برو بابا با این باغچت انگار باغچه سلطنتیه اهه بای من زودتر از اینجا برم تا یوما نخوردتم برا این باغچش
کاسپلی کو من:آخی اینم از کو پیداش شد کو:سلام کاراکیتو چان من:سلام این گل دستت برا کیهه؟؟؟ کو:برا روکی من:
اهان ولی اگه براش کتاب میخریدی خوشحال تر میگشت خب بابای تا کاسپلیهای بعدی
کاسپلی کو من:آخی اینم از کو پیداش شد کو:سلام کاراکیتو چان من:سلام این گل دستت برا کیهه؟؟؟ کو:برا روکی من:
اهان ولی اگه براش کتاب میخریدی خوشحال تر میگشت خب بابای تا کاسپلیهای بعدی
کاسپلی آیاتو من:آیاتو زحمت بکش اون یقه ی پیرهنتو ببند و درست هم بشین تا ریجی رو نیاوردم در ضمن من بفهمم کی بهت گفته یقه ی پیرهنتو باز بزاری خوشگل میشی نابودش میکنم آیاتو:کاراکیتو چان لایتو بهم گفت گفت که مده من:خاک تو سرت لایتو دستت انداخته بدبخت خب بابای تا کاسپلی بعدی
آمار مطالب
آمار کاربران
آمار بازدید
اطلاعات شما
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید