جستجوگر سایت
قسمت۱۲ رمان عشق و نفرت

تشریف ببرید ادامه مطلبچشمک بدویین دیگه


تارو:مردد تادا هم از اونور داشت از خنده میپوکید تادا:خخخخ هنوز هم قربون صدقه جذبش میری؟؟؟ تارو:خفه بابا میرسن دم در مدرسه کورالاین سریع پیاده میشه و اون

سه تا هم پشت سرش پیاده میشن کورالاین میخواد بره تو که تارو دستشو میگیره تارو:وایسا با ما بیاین

کورالاین دستشو از تو دست تارو بیرون میکشه و تادا که یکم جلوتر از اونا وایساده بود کورالاین میره پیش تادا کورالاین:برو داداشت رو جمع کن تادا:هوففف و کورالاین سریع میره تو

شایزوکی:هوی برو دنبالش کارات شرم اوره اون گم میشه تادا:برو بابا و میره تو سالن چند قدم جلوتر و دست کورالاین رو میگیره و میارتش تادا:این بود گم شدنش؟؟؟اخم

کورالاین:هوی منم که از پشت کوه نیومدم لازم نیست مثل بچه ها باهام رفتار کنید کتلتا شایزوکی:بهتر نیست بریم؟؟ من میرم کلاسم و تو تارو و تادا هم برین و از اونا خداحافظی میکنه تارو:من جلوتر میرم کورالاین:گمشو باو چرا به من میگی؟؟؟ اهه تادا دست کورالاین رو میگیره و میرن تو سالن به طرف کلاسشون موهای کورالاین تو صورتش بود و سرش پایین تادا:چرا سرتو انداختی پایین کورالاین چان؟؟ کورالاین:امم ........خ...ب 

 

 

 

قسمت بعدی=۱۲ نظر

[ سه‌شنبه 06 خرداد 1399 ] [ 18:21 ] [ karakito ] [ بازدید : 210 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
عکس دختر انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
عکس دختر انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
صحبتای دوستانه(-: (شنبه 06 تیر 1405)
بچگی ساکاماکیا^^ (شنبه 06 تیر 1405)
عکس نوشته انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
عکس نوشته انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
عکس نوشته انیمه ای (شنبه 06 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
<