میرسن کافه کورالاین:بیا بریم جای همیشگی بشینیم میکا:اوهوم میرن که بشینن که میکا سر جای کورالاین میشینه کورالاین :اوهوککک تکیه بر جای بزرگان؟؟؟؟
میکا:بیشین دیگه کورالاین:اصلا قهرم میکا:بیا بشین سر جا خودت اصلا نمیزاری یه جا هم راحت بشینم کلا سرطان جون منی و پا میشه و صندلی رو به رو کورالاین میشینه کورالاین هم میشینه یهو گارسون تشریف میاره گارسون:چی میل دارید؟؟کورالاین:من دو تا کیک شکلاتی و یه قهوه میکا:منم یه قهوه گارسون:سریع آماده میشه میکا:ممنون گارسون میره میکا:کارد بخوره به شکمت دختر این همه رو میریزی کجات؟؟کورالاین:انگار مال تو رو خوردم و میره تو گوشیش میکا هم در و دیوار رو نگاه میکرد که گارسون بعد یک ربع سفارششون رو میاره و میزاره رو میز میکا:ممنون و گارسون میره کورالاین شروع میکنه به خوردن هنوز نصف کیکشو نخورده بود که قهوش رو سر میکشه و بلند میشه کورالاین:من دیگه نمیتونم بخورم باید برم خونه کلی درس ریخته سرم بای میکا:بابای کورالاین از کافه میزنه بیرون و میره خونه سلام میکنه دیوید:اوهوک راه خونه رو گم کرده بودی انقدر دیر رسیدی؟؟کورالاین:خفه شو الدنگ مامان:سلام عزیزم کورالاین:میرم تو اتاقم درس بخونم دیوید:چه عجببب کورالاین میره طبقه بالا تو اتاقش سر میز تحریرش کتاب تاریخش رو باز میکنه و شروع میکنه به خوندن تا فصل نه و کتابو میبنده کورالاین:هوففف تموم شد و لباساشو عوض میکنه و یه شلوار سفید چسب و یه تی شرت مشکی میپوشه و میره تو تختش و میخوابه برا شامم نمیره پایین صبح با صدای زنگ ساعتش از خواب پا میشه
قسمت بعدی سه نظر
آمار مطالب
آمار کاربران
آمار بازدید
اطلاعات شما